داستان گاو و خوک


1393/09/15 22:48:00 4

داستان گاو و خوک
 

خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.اما در موردمن چی؟...

من همه چیزخودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟ جوابش این بود:شاید علتش این باشد که هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم.